من و عشقم
- به همان مشک نزدیک می شویم،مشک زمزمه می کند: من خجلت زده طفلان تشنه قافله مان هستم،آیا باز هم طفلان انتظار آمدنم را می کشند؟ ممنون از محبت زیاده شما . به روی چشم به خونه ی مجازی گرم همتون سر میزنم. و ممنون که لطف کردید و سرگذشت زندگی ما رو خواندید. به نام خالق عشق و زیباییها مینویسم تا وقتی که عشق تو در وجودم باشد و نای نوشتن داشته باشم. خدایا کمکمان کن تا عاشق باشیم. ................. توکل برخدا ص -- ث -- سلام. سلام به دوستای نازنینم دلم براتون یه ذره شده بود برای همه ی عزیزان دلم. خداراشکر زندگی میگذرد به قول یه شعر زندگی اب روانیست روان میگذرد.... هرچه تقدیر من و توست همان می گذرد.... این چند وقت کلی پستی و بلندی توی زندگیم اتفاق افتاد که اگر چه برام سخت بود اما کلی تجربه توش بود که امیدوارم خوب ازین تجربه ها استفاده کنم. امروز قرار بود برم خرید پوتین بخرم. خیلی دوست داشتم با علی برم . ظهر با ه صحبت کردیم گفت باشه ۵ میام اومد که بریم نریم و.... . گفتم ولش کن نریم باشه یه روز دیگه.اونم از خدا خواسته. با هم رفتیم خونه ی دوستش ایمان .علی با یکی دیگه از دوستاش رفتن بیرون . همینجوری صحبت میکردیم باهم گفتم که میخواستم کفش بخرم که نشد زهرا خانم (همسر ایمان) گفت چه خوب بیا بریم به علی اقا زنگ بزن بریم. منم زنگ زدم با اینکه اصلا حوصله نداشتم گفتم بهش اونم گفت میل خودت فقط زود بیا. من و زهرا خانوم و ایمان رفتیم . اصلا خوشم نیومد یعنی از کفش خریدن مخصوصا پوتین پشیمون شدم. زهرا خانوم یه پوتین خرید بد نبود. اومدیم خونه زهرا خانوم . بعد از چند دقیقه علی هم اومد. قرار نبود شام بمونیم ولی خوب زیاد اصرار کردن و قرار شد حاضری بخوریم. جاتون خالی کوکو سبزی درست کردیم . اومدیم خونه خودمون. حالا علی میگه چرا پوتین نخریدی ؟ منم گفتم چون تو نبودی که برام انتخاب کنی. گفتم باشه دیگه خودم میخرم شنبه با منیژه (دوستم ) میرم که گفت: قربونت همون شنبه با هم بریم که من برات انتخاب کنم. در کل شب بدی نبود. اخرشبم همسری کوله بار بر دوش رهسپار منزل شد و من هم با بوسه ای از شانه اش با خاطری گرم راهی اش کردم. شب که میشه خیلی دلم براش تنگ میشه اصلا به دلم نمیشه فهموند که بابا ۱ ساعته رفته. دله دیگه ... . عزیزم میدونم که دوست نداری اینجا بنویسم حالا یه سری فکر دارم .صبر کن. قصد دارم به امید خدا دوباره شروع کنم وبلاگ نویسی رو. دوستای گلم برام دعا کنید. دنیای من خیلی دوست دارم بیش از تو اینو مطمئنم. امیدوارم که شب خواب منو ببینی و دلت برام تنگ بشه و فردا صبح که بیدار شدی بهم زنگ بزنی. -------------- ممنونم که تحمل کردد و مطالعه. اجیییییییی بیا که دلم برات یه ذره شده .کجای با عرض شرمندگی بخاطر نبودن چند روزم. گلای من بهترین های زمین که باور کنید از دوستان و اقوام حقیقیم مهربانتر و برایم عزیز تر هستید. دیگه نمیتونم بیام نت هیچ وقت به لحظه ی خداحافظی فکر نمیکردم اما رسید. خداحافظ دوستای مجازی بهتر از حقیقی من. دعایتان میکنم و همیشه به یادتان هستم خوبین ؟خوشین؟ هنوز که نتونستم به وبلاگاتون سر بزنم .میام.سعی میکنم تا امروز فردا به همه ی شما سر بزنم. یه جمله قشنگ خوندم دوست دارم برای شما هم بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد. نامه ای را بسیار زیبا مینویسید در پاکتی میگذارید و ادرس را بسیار خوش خط مینویسید ولی اگر تمبری به پاکت نچسبانید نامه به مقصد نمیرسد. هرچقدر اعمال ما خوب باشد تا تمبر عشق روی ان نچسبانیم به درگاه خداوند راه نخواهد یافت.
ختم قران کسانی که مایل به ختم قران در لیالی قدر هستند به وبلاگ دوست عزیزمان با نام دو عاشق مراجعه کنند.http://taksetarehshab.blogfa.com/ ایشون زحمت کشیدند. انشاا... که حاجت روا بشید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
. علی هم اره میدونم ... برو خودتی . خوشت نیومده . منم گفتم نه عزیزم به جون کی قسم که فقط بخاطر تو نخریدم.
محرم وقتی می آید،فریاد ((هل من ناصر ینصرنی)) پژواک می افکند و بعد جوابها خاموش
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت
2:30 توسط یه خانم عاشق| |
سلام عزیزای دلم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت
16:35 توسط یه خانم عاشق| |
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت
2:7 توسط یه خانم عاشق| |
سلام دوستان خوبم
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت
11:57 توسط یه خانم عاشق| |
سلام
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت
8:54 توسط یه خانم عاشق| |


